برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
انگار درد همه لحظاتی که سعی کردم بخندم بغض شده و گیر کرده تو گلوم..
+امروز اولین روز از بلوک بود، به طرز فجیعی افتضاح بود..اگه اینجوری پیش بره امار ور نمیشه.. دیگه نمیتونم به بابام بگم پول بده.
خدایا این چ عذابیه
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
عجب جای امنیه خونه
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
هنوز هم باورم نمیشه ..حرفاش کاراش همه جلو چشممونه
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
تأهل یا تجرد...
بدبختی اینه ک هرکدوم ازین دوتا ی جور مشکلات داره ...
نمیدونم چرا نمیتونم مثل بقیه به ازدواج نگاه کنم..احساس خوبی ندارم بهش ..
مگر اینکه کسی پیدا بشه و ناخواسته عاشقش بشم ...
برچسب: زندگی,
نویسنده: یلدا نیکنام
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
برچسب: گذشته,
نویسنده: یلدا نیکنام
این چند روز شدیدا درگیر کارای مامان بودم ..از این ازمایشگاه به اون درمانگاه..گفتم میاد کمکم میشه بدتر همه کارا خونه که گردنم افتاده هیچ ، خودشم باید ببرم دکتر..امیدوارم به عمل نکشه...
این چند ماه اینقد فشردس کارام که وقت فکر کردن به هیچ چی ندارم .. اینجوری بهتره برام ..هرچی کمتر به گذشته و اینده فکر کنم بهتره..
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام
هر چی با ن صمیمی تر میشیم بیشتر از زندگیش میفهمیم بیشتر متاثر میشم و بیشتر به حقانیت طرز فکرم پی میبرم.
یک بار ازدواج میکنه طرف کتک بزن و شکاک و... بوده طلاق میگیره ،خانوادش از ی نظرایی شبیه خانواده منن.. ار 17سالگی کارکرده و الان با پول خودش زندگی میچرخونه. یه زن خودساخته است..با س اشنا شده زندگی ای رو باهاش شروع کرده که کمتر کسی تو ایران تجربه کرده اما اونم مردی که ن میخاد نیست ..هر روز باهاش یه داستان داره..
برچسب:
نویسنده: یلدا نیکنام